حس خوبی نیست
لبه ی پرتگاه زندگی وایسادم
نمیدونم چیکار کنم؟ نه میتونم برم نه بمونم.
حتی نمیخواد دستاشو به سمتم دراز کنه و ازم بخواد که بمونم.
همش با خودم فکر میکنم این بی توجهیا شاید به معنای اینه که بود و نبودم براش فرقی نمیکنه
ولی پس تکلیف اون دوست دارم های گاه گداریش چی میشه؟ نمیشه انکارش کرد
یا شایدم بهتر اینه که بگم بدون من نمیتونه واسه همین به بودنم راضیه
حرفام تو دلم تلنبار شده چون اونی که باید بشنوه نمیخواد
آره... دردی نداره واسه چی دردای منو بدونه چه برسه به اینکه بخواد تسکینش هم بده
سرش درد نمیکنه چرا دستمال ببنده؟
ولی مگه نباید غم من غم اونم باشه؟
روحم خسته س از این بی عشقی که انگار نمیخواد تموم شه
مثل گل خشکیده ای شدم که با یه قطره آب زنده نگهش داشتن
خودمم از پس این روح سرگردون و خسته بر نمیام.
همه ی دنیاش کسیه که واسش همه ی دنیاش نیست
شاید منم یه مهره ی بازیم تو زندگیش
نه... من حتی از اونم کمترم.
حس یه مهره ی سوخته رو دارم که نمیخواد هیچ جوره بازیش بده.
همونجوری که یه روز بهم حس زندگی داد امروز بهم حس پوچی میده.
فکر میکنه دیوونم؟؟؟؟؟؟؟
حتما با خودش میگه من که این همه دوسش دارم این چرا با خودش درگیره؟
ولی تنها کسی که میدونه خودشه و منی که باید بدونم نمیدونم یعنی نمیخواد که بدونم
نه می تونم بگم دوسم داره نه میتونم بگم دوسم نداره.
وقتی یه دلیل واسه این میارم دلایل متضاد اون میاد و برعکس.
واسه همینه که اینجوری بلاتکلیف موندم.
فقط میخوام بنویسم
بدون اینکه کسی قضاوت کنه.
بدون اینکه بخوام کسی اینارو بدونه.
بدون اینکه کمک بخوام.
تمام کلماتم از توی قلبم میاد واسه همین به اینجا پناه آوردم.
آه..........
می بینی فریبا؟
می بینی زندگیت به کجا رسیده؟
برگشتی سر خونه ی اولت... به اون وقتایی که احساس مردگی میکردی... به اون وقتایی که روحت از بی عشقی پژمرده بود
داره دیوونم میکنه
میخوام داد بزنم و بگم چرا شریک غمم نمیشی؟ چرا از منو خستگیام گریزونی؟ چرا دردم انقدر برات بی اهمیته؟
آخه مگه من عشقت نبودم؟ مگه امید و آرزوت نبودم؟
چرا دلت سنگی شده؟
به زور خودمو تا اینجا کشوندم
با بی عشقیات سوختمو ساختم ولی دیگه خسته شدم
تحمل این وضعیت انقدر برام سخت شده که به مرز محال رسیده
واسه همینه که زودرنج شدم و همش غر میزنم واسه همینه که تلخ شدم
واسه همینه که دیگه نمیتونم گذشت و صبوری کنم
ولی دریغ از یه کم درک
آره... بازم سنگ شو و راحت از کنار غصه هام بگذر
دیگه دلم نمیخواد برات از عشق بگم
فایده ای نداره.............