رفتم
بعد گله کرد که تو چرا رفتی
بعد همه ی نامه هامو پاره کرد چون توشون نوشته بودم بدون تو نمی تونم
بعد منو برای همه چیز مقصر دونست
آره
رفتم چون اون خوست
زنده موندم چون امید داشتم که بر میگرده
ناراحت شد که چرا تو این مدت سراغ نامه هاش و خاطراتش نرفتم اما نمیدونست که اونها گنجینه ی منن نمیدونست من از رو ی عشق حتی نایلونا و کاغذای کادوشم نگهداشتم
خواست برای همیشه بره
خواست از ایران بره و با فکر دوریش تنبیهم کنه
خواست بدون دیدنم برای آخرین بار بره
بازم التماسش کردم که بمونه
میدونستم که نمی تونم
میدونستم ذره ذره از غمش میمیرم
موند اما نگفت که به زودی میخواد بازم بره
موند فقط برای اینکه برای آخرین بار همدیگرو ببینیم
اما بازم همه چیز خراب شد
گفت ازت متنفرم
گفت دیگه اسمتو نمیارم و حتی یه لحظه هم بهت فکر نمیکنم
گفت واسم مهم نیست که با کی باشی
گفت تو ارزش هیچ چیزو نداری
گفت ۳ سال عمرمو هدر دادی
برای شکستنم همین کافی بود
حالا قلبم داره گریه میکنه
دیگه هیچوقت بر نمیگردم
هیچوقت.....
دیگه نمیذارم حتی یک دقیقه از زندگیش هم بخاطرم هدر شه
دیگه دل به کسی نمیدم
برنام که انقد دوسم داشت گفت عمرمو هدر دادی
وای به دیگران
به زندگیم ادامه میدم اما قلبمو برای همیشه کنار میذارم
دیگه هیچوقت از روی احساسم زندگی نمی کنم
دیگه تو سینم خفش میکنم و به نداش گوش نمیدم
میذارم عشق برنام دست نخورده بمونه
همه ی خاطراتشو وسایلشو نگه میدارم با اینکه منو همه چیزمو دور ریخت
همه ی اینها بخاطر اینه که ته دلم امید دارم خدا یه روزی بازم دستامونو بذاره تو دست هم با اینکه عقلم این اجازه رو هیچوقت بهم نمیده
میرم و زندگی می کنم فقط به امید خدا چون باور دارم که داره به مصلحتم کار میکنه و دارم تو راهی که خدا میخواد قدم میذارم
برنا
فقط از یه چیز پشیمونم
که چرا تورو از خدا بیشتر دوست داشتم و پرستیدمت
تو منو شکستی و زدی زیر قولت
تو ترکم کردی ولی خدا باهام موند
تو پشتمو خالی کردی اما اون هنوز هوامو داره و منم از این به بعد فقط بخاطر اونه که نفس میکشم و زندگی می کنم
ببخشید که عمرتو هدر دادم............